حاجت
حاجت
به خداي بزرگ ايمان داشتم و دارم ولي فكرشم نميكردم انقدر راحت و صريح هم كمكم كنه هم جوابم بده.مشغول خواندن يك رمان بودم توجه ام به پدر و مادرم جلب شد هر دوشون توي حيات رفته و مشغول صحبت هاي پشت پرده اي و يواشكي خودشون بودند دلم گرفت البته اولش يكم حسوديم شد ودلتنگش شدم. آخه اين دوتا خيلي با هم خوبند و بيشتر اوقات كنار همديگرند و سراشون توهم ومشغول درد و دل و صحبت از همه جاهستند ولي نگران بودم چون ميدونستم بخاطر اتفاقاتي كه افتاده موضوع صحبتشون من هستم ميترسيدم مضوع به نفعم تمام نشه . اشك توي چشمام حلقه زد از خدا كمك خواستم طلب بخشش كردم بعد از خواندن سوره اي از قرآن، آن را بستم و دوباره شبنم هاي چشمم سرازير شد عاجزانه ازش كمك خواستم بهش گفتم اگه تنهام بگذاره هيچ كسي را به عزمتش ندارم بهش گفتم خيلي بزرگه و همه كاري ازش بر مياد ازش بابت خيلي از نعمت ها تشكر كردم و كمك خواستم . باورتون نميشه . ناخود آگاه قرآن باز كردم و ترجمه صفحه اي كه برام آمده بود خواندم . اينم بگم كه قصد تفعل به قرآن نداشتم و يا استخاره.فقط از خدا كمك خواستم . از حضرت موسي نوشته بود از عصا و يد بيضاء و اينكه حضرت موسي براي هدايت فرعون از خدا درخواستي را دارد:
(پروردگارا شرح صدرم عطا فرما وكار مرا آسان گردان و عقده را از زبانم بگشا تا مردم بخوبي سخنم را بفهمند.) اشك بود كه ازچشمانم سرازير بود اون جوابم داد
اين ترجمه همان آيه معروف سعه صدر است. جواب و پاسخ خدا به من همين بود.
خدا حاجتم ميده از همين الان گرمي دستهاي هميشه گرمش حس ميكنم.برام خيلي دعا كنيد.
قال رب شرح لي و صدري ويسرلي امري واحلل عقد ة من لساني يفقهوا قولي.
سوره طه از آيه 25 تا 28.
من ببخشيد اصلا فرصت سر زدن به وبلاگهاي دوستان ندارم حتي واسه يك نفرم و حتي براي دلمم شده مينويسم .آزاده وهمه دوستاي وبلاگ نويسم ممنونم.
27/4/86 ساعت 7:30 بعدازظهر.دوستتون دارم عطيه
